همیشه از اون روزی می ترسیدم
که یه کارت دعوت بیاد دم در خونمون که روش نوشته باشه:
چند سال با این کابوس زندگی کردم ،مردم ،زنده شدم
خیلی سخته اونی رو که دوسش داری به دستای بیگانه ای بسپاری
اخه همیشه دلواپسش بودی ......اما نفهمید که یکی است که براش داره می میره
منتظرتم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (م)
اما هیچ وقت فکرشو نمی کردم که برای همیشه بره،شنیده بودم که:
هر رفتني رسيدن نيست ! اما براي رسيدن ، راهي جز رفتن نيست
مگر می شد ....
هیچ نگاهی بیشتر از نگاه خسته ی من نگرانش نیست
اما امروز اون با یکی دیگه ست
شاید .....
الان آرزوهای من مال یکی دیگه شده... ولی آرزوهای من مال اونه
خیلی سخته... خیلی...
همیشه فکر می کردم اگه یه روز این اتفاق بیفته
موندن و دیدنش برام از مرگ سختر می شه
از بس زجر کشیده ام دیگه غم و غصه هم برام عادی شدن
امیدوارم اونم هر جا هست خوشبخت بشه با هر کی که دوست داره نمی دونم شاید از این کارش پشیمون بشه ولی امیدوارم بدونه یکی که آروزی خوشبختی شو داره یه روز هم آرزوی مرگشو داره
بعضی از
آدم ها وقتی می ببیند طرفشون صاف است از اون مثل کاغذ نرمی و سفیدی که حتی یه خط خوردگی روش نیست استفاده می کنند بعد هم مچاله می کنند طوری که خط خوردگی در هم می پیچه دیگه حتی پاکن هم اثری روی این کاغذ نداره