تبليغاتX

گرگ زمونه

این کلام حرف آخر من است : بي تو هرگز با تو عمري

  ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

این عشق تو سر پناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است ..

بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی !

بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست ...

چشم به راه تو می باشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید !

وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک ...

باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم می خواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ...

ای وای از فردا ... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ...

آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست...

نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته ...

این کلام آخر من است : بي تو هرگزبا تو عمري !

 

 

نوشته شده توسط فهیمه در 87/07/09 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |

قاصدکم کجایی؟؟؟؟؟؟

دل رنجور، چشم گريان، دست سرد

مي داني؟! نه!

مي دانم، نمي داني كه چه مي كشم...

آن شب سليس كدر

مرا در خود به ژرفاي مرگ مي كشد

ببخش و رهايم كن زين مصيت شيرين

خواهم رفت روزي

زير آن گور تاريك و عميق

خواهم مرد با آرزوهايم

با تو، با تو، با تو...

مي ميرم!

واي كه چقدر تو رو دوست دارم و مي ميرم واسه تو

تا هميشه تو قلبمي  مي ميرم واسه چشماي قشنگت

بگو بگو بگو بگو دوستم داري ديگه نگو نمي ياي كه مي ميرم

وقتي كه نيستي بهونه مي گيرم بازي نكن با دلم كه مي ميره بيا كه دلم پيش قلب تو گيره

نكنه كه ديوونه شي به عشق من شك كني نكنه بي وفا بشي بخواي من رو دك كني نكنه كه بخواي بري بازم بخواي بد بشي

شايد واست عادي شدم مي خواي ازم رد بشي تو رو خدا وقتي ميام نگو ديگه ديره نگو كه دلت يه جاي ديگه ايي اسيره

نگو نميشناسي تو ديگه رنگ صدام رو نگو ديگه نمي فهمي معني حرفام رو

نوشته شده توسط فهیمه در 87/07/06 ساعت 7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دوستان خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی



نشستم در فراغت گریه کردم
تمام شب به یادت گریه کردم
میان کوچه های سرد و خلوت
به یادت تا بی نهایت گریه کردم
تمام روز در فکر تو بودم
چو دیدم رد پایت گریه کردم
در ان خاموشی سرد و مه الود
به یاد اهنگ صدایت گریه کردم 
تو ای ابر بهاری شاهد هستی که
چگونه به پایش گریه کردم
مبار ای اسمان امروز دیگر
که من به جایت دیشب گریه کردم




چون پاره سنگی عاشقم،به گنجشکی هراسان و هربار
ناامید برمی گردم به خاک
برمی گردم به خویش.
ناامید و نیازمند زبانه می کشد آغوشم به سویت
از تو دور افتادم
در بی مجالی و لالی ؛ به کاغذ آتش رسیده می مانم
جدا شده ای از نخ نگاهم
چون بادکنک ماه.
سال هاست از کرشمه باران تو می گذرم
بی چتر و بارانی
در سایه پنهان می شوم
در گریه پیدا،
هرچه هستم از تو دورم
دورم دورم دور
دوست دارم دوست دارم
قد تموم آدما
قد تموم عاشقا
دل بردی و پنهون شدی
از من چرا ای بی وفا
از من چرا ؟ از من چرا!
عاشق شدم
از چشم من پنهون نشو
تنها شدم
تنها نرو تنها نرو
پر می کشی تا آسمون
من خسته ی بی بال و پر
روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر
دوست دارم دوست دارم
قد تموم آدما
قد تموم عاشقا
من مثل ابر رهگذر
می بارم از شب تا سحر
دریا نمی گیره نشون
از قطره های دربه در
دریا نمی گیره نشون
از قطره های دردبه در
دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم
قد تموم آدما
قد تموم عاشقا


 

دوستان برام نظر بدین

به یاد دوستان قدیمی

من امشب به اندازه تمام نبودن ها، تنها بودم امشب به اندازه کسانی که نبودند تا شادیم را با آنها قسمت کنم، بی کس بودم امشب، حس غریبی در تنم بود می لرزیدم نه از ترس نه از سرما می لرزیدم، چون به اندازه لحظاتی که می توانستم با دوست قسمت کنم، پیر می شدم کاش تو بودی فقط تو که جای همه را برایم پر می کردی کاش تو می دیدی که من به اندازه وسعت وجود تو، غمگینم کاش ... کاش امشب کسی بود تا اشک هایم را می زدود و کسی بود تا شانه ای برای تکیه زدن، رایگان می فروخت کاش سری بود، که حرف هایم را ببیند کاش دلی بود، که دردم را احساس کند اما امشب من به تعداد صدای جیرجیرک ها تنها بودم به اندازه ستاره های خاموش شده، بی کس بودم به غلظت سیاهی شب، غریب بودم کاش کسی بود ...



دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک!!!



 
 

lk

عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد

ولی میشه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد.

نوشته شده توسط فهیمه در 87/07/06 ساعت 7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

همیشه از اون روزی می ترسیدم

که یه کارت دعوت بیاد دم در خونمون که روش نوشته باشه:

چند سال با این کابوس زندگی کردم ،مردم ،زنده شدم

خیلی سخته اونی رو که دوسش داری به دستای بیگانه ای بسپاری

اخه همیشه دلواپسش بودی ......اما نفهمید که یکی است که براش داره می میره

منتظرتم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟        (م)

اما هیچ وقت فکرشو نمی کردم که برای همیشه بره،شنیده بودم که:

هر رفتني رسيدن نيست ! اما براي رسيدن ، راهي جز رفتن نيست 

مگر می شد ....

هیچ نگاهی بیشتر از نگاه خسته ی من نگرانش نیست

اما امروز اون با یکی دیگه ست

شاید .....

الان آرزوهای من مال یکی دیگه شده... ولی آرزوهای من مال اونه

خیلی سخته... خیلی...

همیشه فکر می کردم اگه یه روز این اتفاق بیفته

موندن و دیدنش برام  از مرگ سختر می شه

از بس زجر کشیده ام دیگه غم و غصه هم برام عادی شدن

امیدوارم اونم هر جا هست خوشبخت بشه با هر کی که دوست داره نمی دونم شاید از این کارش پشیمون بشه  ولی امیدوارم بدونه یکی که آروزی خوشبختی شو داره یه روز هم آرزوی مرگشو داره

بعضی از
آدم ها وقتی می ببیند طرفشون صاف است از اون مثل کاغذ نرمی و سفیدی که حتی یه خط خوردگی روش نیست استفاده می کنند بعد هم  مچاله می کنند طوری که خط خوردگی در هم می پیچه دیگه حتی پاکن هم اثری روی این کاغذ نداره

 

نوشته شده توسط فهیمه در 87/04/11 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

فقط خدا میدونه که چقدر خسته م. چقدر از همه ی این شرایط آزرده م. و فقط خدا میدونه که اگه آخرین نقطه اتصالم باخاک قطع بشه چی میشه.

   با سپاس از خدا و با عشق برای تو...

به روزهای وحشتناکی که پشت سر گذاشتم فکر میکنم و به یاد تمام اون کابوس لعنتی قبل از رفتنت میفتم و اون کولی بازی مفصلی که ناخودآگاه از خودم در آوردم.

                                                                                دلم تنگ شده. بیا و پیشم بمون.

نوشته شده توسط فهیمه در 87/04/11 ساعت 5 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
بوسه آتشین
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS
5555555

طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط فهیمه محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.